فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
289
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
آورده بودند توقف كرد . منظرهء اين مكان چه از ميان درختان و چه از ميان دره در حد اعلاى زيبائى بود . جويبار مزبور با آنكه چندان عريض نبود بخش مهمى از باغهاى دره را آبيارى مىكرد . هنگامى كه سفير در اين مكان به استراحت و تماشا پرداخته بود درويشى نزد وى آمد و صدقه خواست و بعد از آنكه پولى دريافت كرد ، از بسيارى حوادث كه به عقيدهء او چندين قرن پيش از رواج آئين محمد ( ص ) بر آن دره گذشته بود سخنها گفت كه بيشتر افسانه مىنمود و قابل ذكر در اين سفرنامه نيست اگرچه ، مردم آسيا اين افسانهها را همان اندازه باور دارند و حقيقت مىپندارند كه ما داستانهاى انجيل را . هنگام رفتن به قزوين از اين ناحيه سخنى نگفتيم زيرا شب هنگام از آن گذشته بوديم . در اينجا ناگزيريم بگوئيم اگرچه منزلگاه چنار بزرگ ، چنان كه بيان كرديم جائى بسيار راحت و مطبوع بود اما صحراى سبز و خنكاى لذتبخش زير درختان و همچنين آب گواراى اين ناحيه در سراسر ايران نظير ندارد و در خوبى و دلپذيرى بىمانند است . از اينها گذشته در اين ناحيه بقدرى باغستان هست كه ميوهاى نيست كه در آن به حد وفور يافت نشود . در اين شب ، پس از آنكه باغ و ساختمان طلاكارى متعلق به شاه را ، به نام ملكآباد ، كه سفير هنگام رفتن به قزوين در آن منزل كرده بود در دست چپ گذاشتيم بىوقفه راه زيادى را طى كرديم . صبحگاه ، كمى پيش از آنكه آفتاب در افق پديدار شود به كاروانسرائى رسيديم كه چشمهاى داشت با آبى ناگوار اگرچه ، ما آبى گوارا از جويبارى كه از آن گذشته بوديم ذخيره داشتيم . ترتيبى كه به دستور سفير براى حركت از جائى به جائى در اين سفر رعايت مىشد چنين بود : يك ساعت به غروب مانده به همگان غذا داده مىشد ، پس از اتمام تشريفات غذا قسمتى از همراهان با باروبنه حركت مىكردند ، آنگاه سفير با باقيماندهء افراد بر اسب مىنشست و تا نيمه شب راه مىپيمود ، پس از آن بر تخت روان مىنشست و در حين حركت غذائى سبك از گوشت سرد يا انواع